امروز، جمعه ۰۶ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸
آرشیو خبرها

آموزه‌های مدیریت

نگرش های مدیریتی نسبت به انگیزش


1-الگوی سنتی

ب رغم این واقعیت که سازمانهای بزرگ وپیچیده صدها سال وجود داشته است ، توجه مدیریتی به نقش انگیزش درچنین سازماهایی ، پدیده ای بسیار تازه است. پیش از انقلاب صنعتی ، عمدتا "انگیزش" به شکل ترس ازجریمه های مادی ، تنبیه بدنی ، مالی و اجتماعی جریان داشت. بعدها چون فرآیندهای ساخت وتولید پیچیده تر شد و کارخانه های بزرگ پدید آمد ، بسیاری ازپیوند های اجتماعی و داد وستد هایی که زیر نام صنایع خانگی یاصنایع کوچک وجود داشت گسسته شد وروش های سنتی رفتارمیان کارگران وسرپرستان آنان جای خود رابه روابط خشک وبسیاردفیق میان کارمندان وشرکت سپرد. بدین سان انقلاب صنعتی نه تنها تحولی درتولید ایجاد کرد بلکه ازجهتی دگرگونی اجتماعی نیز پدید آورد.

الگوی سنتی که بهترین شکل ازسوی تیلور وهمکاران وی درمکتب  مدیریت علمی مشخص شده است ; گذشته ازتوجه به بهره وری ،این محققین ، مدیریت علمی را گونه ای سودمندی اقتصادی برای کارگر ونیز برای مدیران پنداشته اند. این گروه مشکل تولیدی را در درجه نخست مشکلی از سوی مدیران میداند نه ازجانب کارگران. این شیوه نگرش نسبت به انگیزش برپایه چند فرضیه اساسی درباره طبیعت افراد انسانی بنا شده است وازآنجایی که دراین فرضیه کارگران نوعا افرادی تنبل واغلب نامطمئن ، بی هدف ، کودن و بیش ازهمه پول پرست قلمداد شده اند.

برای آنکه کارگران واداربه تولید شوند ، وظایف باید ساده وتکراری باشند ، نظارت برتولید فرآورده یا انجام دادن کارباید ازبیرون صورت گیرد وکارگران برای انجام دادن کاربهتر، بیش ازسهم خود پاداش دریافت کنند. بدین سان دراین نظریه وظیف عمده مدیر، سرپرستی ونظارت نزدیک کارگران برای اطمینان ازادای وظیفه و اطاعت ازمقررات موسسه درامرتولید تعین شده است. کوتاه سخن آنکه فرضیه انگیزش درالگوی سنتی عبارتست از اینکه کارگران دربرابر مزدی که دریافت می کنند باید شغلهای کاملا تجزیه شده وعادی کارخانه را تحمل کنند.

دکتر حمید سرایداریان